على محمدى خراسانى
452
شرح منطق مظفر (فارسى)
امر اساسى مذكور شايسته است كه سه امر ديگر بر آن افزوده شود و خطيب در خطابه آنها را مراعات كند و آنها عبارتند از : 1 . تصدير يا مقدّمهچينى . 2 . اقتصاص يا قصهگوئى . 3 . خاتمه . تصدير يا مقدّمه : آن چيزى است كه پيشاپيش كلام قرار داده مىشود و مقدمه ، براى كلام خطيب واقع مىشود ( از اصطلاح مقدّمه الجيش گرفته شده كه عدّهاى به عنوان ديدهبان در پيشاپيش لشكر حركت مىكنند ، اين سخن مقدّمى هم به عنوان پيشاهنگ لشكر سخن است ) ، هدف از آوردن اين مقدمه اين است كه بدينوسيله يك اشارهء دورى به غرض و مقصود اصلى خطيب شود و اين كلام مؤذن و مشعر به هدف اصلى خطيب باشد . فائدهء ذكر چنين مقدمهاى آمادهسازى شنوندگان و مهيّا ساختن آنان براى توجّه هرچه بيشتر به جانب غرض خطيب است . تشبيه : مثل مقدّمه در كلام خطابى همانند مثل تنحنح ( احاح كردن و راه گلو را صاف نمودن ) شخص مؤذّن پيش از شروع به اذان ، يا تنحنح قارى قرآن قبل از شروع به تلاوت قرآن است . يا ترنّم ( زمزمه و آواى نرم ) مغنّى و آوازهخوان است و در آغاز آوازهخوانى است . قاعدهء كلّى : هر امر ذى بالى ( صاحب اهمّيّت ، دقّت و خلاصه امر مهمّ ) كه هدف گوينده جلبتوجّه حاضران به سمت آنست سزاوار مىباشد كه مصدّر باشد به چيزى كه مشعر به آنست تا مطلب بهتر جا بيفتد . بهترين شيوه در خطابه آن است كه سخنان خطيب ، مصدّر باشد به چيزهايى كه مشعر به مقصود او بوده و تلويحا مطلب اصلى را برساند و سرّ اين مناسبت مقدّمه با مقصود اصلى آنست كه مقدمه را براى مهيّا ساختن شنوندگان به منظور قبول هدف اصلى خطيب مىآورند ، پس بايد مشير به مطلب اصلى باشد . مثلا خطيبى كه مىخواهد براى بيان فتح و ظفر مقدمهچينى كند مىگويد : « الحمد للّه معزّ اوليائه و قاهرا عدائه و . . . » يا مثل كسى كه در مجلس عزاى سالار شهيدان منبر مىرود و مقدّمهء خطابش را درود و سلام و صلوات بر آن حضرت و يارانش قرار مىدهد و قدرى در مدح و منقبت